تبليغاتX
ورود آزاد - جشن یکسالگی وب عزیز!!

زندگی همین چیزهاش دلچسبه. آه راستی براتون توضیح ندادم که چه اتفاق بزرگی برام افتاده. این روزها دارم تقریبا یک سالگی وبلاگم رو تماشا میکنم. البته من وبلاگ نویسی توی این وبلاگ رو از قبل تر شروع کردم ولی اتفاقاتی افتاد که فهمیدم من وبلاگ نویسی نمی کردم.. به هر حال نوشتن توی این وبلاگ صرفا برای این وبلاگ رو یک ساله که شروع کردم از خود اربیهشت 87.

توی این یک سال اتفاقات بزرگ و کوچکی برام افتاد. موفقیتها و شکستهای زیادی رو تجربه کردم. مهم نیست که کدوم هاش به این وبلاگ راه پیدا کردند و تو خواننده محترم از کدومهاش مطلع شدی. مهم اینه که تونستم دوام بیارم توی دنیای مجازی. خیلی از دوستان که نویسنده های خیلی بهتری از من هم هستند نتوانستند فضای غبار آلود و خاک گرفته و ساکن این فضای جدید رو تحمل کنند. خیلی وقتها که سری به وبم می زدم و دوباره به نوشته های قبلی بر می گشتم از خودم شرمنده می‌شدم.

دییشب داشتم توی جملات نیچه دنبال دلیلی برای زندگی می‌گشتم. من رو نیچه اینقدر مغرور کرد. حرفهای گنده‌تر از دهنش می‌زند. البته به نظر من نیچه هم آدم بزدلی بیشتر نبوده و فقط حرفهای که به مغزش خطور میکرده را می‌نوشته.

در این یکسال به بیشتر آنچه که استحقاقش را داشتم رسیدم. بله هرچه فکر میکنم میبینم آرزوی جدیدی ندارم!

آره آرزوی جدیدم این است که بمیرم!

مرگ در آغوش معشوقه‌ای

یا روی نیمکتی

یا روی پشت بام خانه‌ای

مرگ در شاعرانه‌ترین حالت ممکن

در حال جمع کردن گل شقایق برای معشوقه‌ام

برای رنگ کردن موهای مشکی‌اش

برای سرخ کردن لبهای هوس‌آلودش

برای سرخابی کردن گونه‌های بالا آمده‌اش

آره مرگ در شاعرانه‌ترین حالت ممکن‌اش

این آخرین آرزوی این یکسال‌ام است!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 7:41 توسط حميدرضا جعفري |