من همه آدمهای این دنیا رو دوست دارم!!
همه آدمها ارزش عاشق شدن را دارند
حتی برای لحظه ای
حتی به اندازه عبور اتوبوس از کنار فقیرترین گدای شهر که دارد سر پنجراه گدایی میکند
بله من همه را دوست دارم
عاشق دختری هستم که هرزگی های دیشب اش را توی تاکسی برای دوستش تعریف می کند
و اصلن متوجه عبور از چهارراه بزرگمهر نیست
من دوست دارم پیرزنی را که سرچهارراه خیام ول میگردد
و همه آدمهای عالم را دوست دارم
من این طور خلق شده ام
خدا من را برای دوست داشتن خلق کرده
برای عشق ورزیدن
برای عاشق شدن
چقدر دوست داشتن لذت بخش است!!
راستش الآن توی یه کنفرانس به اصطلاح بین المللی هستم. چهارمین سمپوزیوم روابط عمومی! دوستان ما در این سمپوزیوم یکم شوخ تشریف دارن و هیچی رو جدی نگرفتن و هیچی سر وقت نیست. حتی سخنرانها هم زیاد جدی سخنرانی نمیکنن!
البته باید یه کم به خودم فرصت بدم تا تجزیه تحلیلش کنم. به هر حال این مأموریت اداریه و کاریش نمیشه کرد. ولی تا اینجا قسم میخورم که توی هیچ سمپوزیوم دیگه ای شرکت نکنم!
الآن دسته هاي عزاداري با صداي طبل و نواي مداح و شيس زنجيرهايي كه به پشت سياه شده جوانان مي خورد به سمت حرم مطهر امام رضا (ع) در حركتند.
كاش من هم مي توانستم مثل بچگي هايم بروم نيشابور و ميان آن همه عزادار گم شوم. كاش من هم دوباره بتوانم بچه شوم و براي زنجير زدن از لات بي سر و پاي محل زنجير گدايي كنم. كاش همه چيز برگردد به روزهاي قبل. به روزهاي خوب كودكي! اما نمي شود من اينجا مسئوليتي دارم و بايد باشم و هزارتا بايد احمقانه ديگر.
امام حسين من چكار كرده ام كه مستحق اين عذابم!؟

