تبليغاتX
ورود آزاد

روزنامه نگار كيست؟

آدمهاي زيادي درگوشه وكنار دنيا هستند كه گاه و بي گاه مطلبي مي نويسند، چند تكّه خبر از اين طرف وآن طرف مي فرستند و خودشان را روزنامه نگارمي خوانند آيا واقعا اينها روزنامه نگارند؟ اگر اينها روزنامه نگارند چگونه مي توان آنها را از افرادِ حرفه اي به طور منظّم براي روزنامه ها و مجله ها و ارگانهايِ داخلي كار مي كنند جدا كرد؟ حال بگذريم از آن عده اي كه براي راديو و تلويزيون مطلب خبر تهيه مي كنند. پس واقعاً چه چيز يك روزنامه نگار را مي سازد؟

اين سؤال ها در ذهن من هم وجود دارد. در پست قبلي خودم رو روزنامه نگار معرفي كردم. وباره كه پستم رو خوندم به ذهنم زد روزنامه نگار اصلا چي هست. مقاله زير نتيجه كنكاش من در اين خصوص است. البته من ننوشتمش و البته مقاله ترجمه است. ولي من جواب سؤالم را پيدا كردم شايد شما هم بخواهيد بدانيد روزنامه نكگار كيست!!

بنابراين ادامه مطلب را بخوانيد!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 17:57 توسط حميدرضا جعفري |

غرور!غرور!

روزها و شبها همينجور پشت سر هم ميان و ميرن. من به يه چيز خيلي كوچيك فكر مي‌كنم. توي اين روزها بيشتر ذهنم درگيرش شده. چرا مغرور بودم؟ چرا بايد آدمي مثل من مغرور باشه؟

البته شما نمي‌دونين از چي دارم حرف مي‌زنم و چرا خودم رو دارم مغرور توصيف مي‌كنم در زمان ماضي(به قول معلم انشا‌مون).

البته نمي‌دونم بايد توضيح بدم يا نه، اما غرور چيز خوبي نيست در كل. من دارم به اين فكر مي‌كنم كه نوشتن اين چيزها چه فايده‌اي داره. اصلا 30 ساله كه توي ادبيات ما داره از اين كاره‌هاي سفارشي توليد مي‌شه و همه دارن مي‌نويسند كه غرور بده. من هم بنويسم چه تأثيري داره؟ مدتيه كه دارم به اين فكر مي‌كنم و به عنوان يه نفر كه داره توي اين مملكت كار توليد فكري انجام مي‌ده( البته اگه اسم توي روزنامه كار كردن و توي نشريه كار كردن رو بشه گذاشت توليد فكر) بهش فكر مي‌كنم. خدا خودش مي‌دونه كه توي ذهن امثال من فكرهاي خوب و مثبت و سازنده مي‌چرخه اما آيا صرفا داشتن يك انگيزه خوب و نيت خوب باعث مي‌شه كه آدم بياد ميليونها تومن رو صرف چاپ يه روزنامه يا يه هفته نامه بكنه. به هر حال چرخيدن اين افكار توي ذهن جواني مثل من كه آينده‌اش به فرهنگ مملكت گره خورده چيز دور از ذهني نيست.

كاش اين فكرها و اين دلسوزي‌ها يك سرانجام خوبي مي‌داشت يا لااقل يه نتيجه مثبتي مي‌داشت. اما هيچ چيز نمي‌تونه آينده محتوم فرهنگ ما رو از بين ببره. هيچ چيز نمي‌تونه اضمحلال فرهنگ اصيل ايراني اسلامي ما رو به تعويق بندازه. حتي اگه من تمام وبلاگم رو پر كنم و از غرور بد بنويسم هيچ تأثيري در رفتار تو كه مغرور هستي يا خودم كه گاه و بيگاه گرفتار غرور و خودبزرگ بيني مي‌شم نداره. بله اين واقعيت انكار نشدني جامعه ماست. در جامعه ما تنذير ديگر معنايي ندارد و كسي از كسي پند و نصيحت نمي‌پذيرد. من همه چيز را با خودم مي‌سنجم. البته مي‌دانم كه ممكن است اشتباه كنم و حتما اشتباه مي‌كنم؛ يعني خدا كند كه اشتباه كنم و مدام توي دلم خدا خدا مي‌كنم كه اشتباه كنم.

اما براي آخرين بار بنويسم كه خيالم راحت شده باشد مطلبم درباره غرور است و درباره چيز ديگري نيست!

بله همانطور كه عرض كردم و تحقيقات مختلف محققان آنرا اثبات كرده‌است غرور چيز بدي است!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 18:27 توسط حميدرضا جعفري |

جادوي آبي

در اين دنياي فاني از همه چيز مي‌شود نوشت. از همه نامردمي‌ها، از همه بدرفتاري‌ها، از همه خيانت‌ها و از همه رنج‌ها مي‌شود نوشت. مي‌توان صفحه word را باز كرد و كليدهاي كي‌بورد را فشار داد و نوشت و سياه كرد و حرف زد و ضجه زد و نوشت. در اين دنياي لعنتي همه چيز مي‌شود نوشت. پس چرا نمي‌توانم راضي بشوم كه بنويسم دوستت دارم! چرا؟ چرا از اين لغت هرجايي اينقدر تنفر پيدا كرده‌ام؟ چرا؟ به چه خاطر؟ شايد دليلش تو باشي؟ كمي بيشتر فكر كن! نوشتن هم دردسرهاي خاص خودش را دارد. آدم تا ننوشته مي تواند ادعا كند مي‌تواند قمپز در كند. مي‌تواند حرفهاي بزرگتر از دهنش بزند. آدم مي‌تواند ننويسد. مي‌تواند حرف نزد مي‌تواند خودش را و دردهاي دلش را و غصه‌هايش را عرضه نكند. مي‌تواند هم اين كار را بكند. من دارم اين كار را مي‌كنم. و اعتقادم اين است كه مي‌توان نوشت و مي‌توان حرف زد و عمل كرد و كار كرد و بازهم نوشت. معتقدم نوشتن حجامت مغز است هرچند آدمهايي باشند كه خوششان نيايد.

 

 

مرد دستش را روي پيشاني مي‌گذارد و صحنه محاكمه فيلم  گنگستر آمريكايي را به خاطر مي‌آورد. مرد سياه فقط به جرم اينكه مي‌خواسته مواد درجه يك به سياه‌پوستان بفروشد به 70 سال زندان محكوم شد. شايد حرفهاي خالص و صادقانه براي انسانهاي امروزي هم حكم همان هروئين خالص را داشته باشد. (جادوي آبي)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:6 توسط حميدرضا جعفري |

افكار عمومي براي متقاعد شدن تكرار مي خواهد!!

پدر، مادر و بچه‌ها دور میز نشسته‌اند و شام می‌خورند. می‌گویند و می‌خندند: یک خانواده خوشبخت. پدر تلویزیون را روشن می‌کند، اخبار شبانگاهی Fox News:« نوار جدید تهدیدهای اسامه‌بن‌لادن امروز از شبکه الجزیره پخش شد. اسامه در این نوار ایالت متحده را اشغالگر معرفی کرده و وعده داده‌است به زودی حمله‌ی دیگری به آمریکا ترتیب خواهد داد.»

همزمان تصویر اسامه‌بن‌لادن که یک کلاشینکف در دست دارد، روی صفحه نمایش تلویزیون می‌افتد. اسامه هدف می‌گیر و تیر را به هدف می‌زند. چریکهایش با تفنگ می‌رقصند و پایکوبی می‌کنند. آنها در چادر زندگی می‌کنند. با دست غذا می‌خورند. سر گوسفند می‌برند. اسلحه به دست غذا می‌خورند و در عین‌حال حسابهایشان در بانکهای بین‌المللی لبریز از دلار است. با این دلارها آدمکش‌های حرفه‌ای اجیر می‌کنند و شهروندان آمریکایی را تهدید می‌کنند. همه‌ی اینها طی خبری دو دقیقه‌ای درذهن این خانواده خوشبخت فرو می‌رود و حس خوشبختی را از آنها می‌گیرد. اسامه دشمن است. اسامه به خاطر اسلام با آمریکا می‌جنگد، پس اسلام با آمریکا دشمن است.

"افکار عمومی" همينطور است. برای متقاعد شدن استدلال نمی‌خواهد، تکرار می‌خواهد.

دولت‌های گذشته با زور اسلحه و پاسبان مردم را کنترل می‌کردند. اکنون اسلحه رسانه است. آن‌ها نه بدن‌های مردم، که اذهان‌شان را به اسارت خود در می‌آورند. در عين حال حس آزاد بودن را هم به آن‌ها القا می‌کنند، آن‌ها آزادند بين دو نفر يكي را انتخاب کنند. اما نتيجه انتخاب هر دو يکی خواهد بود.

راستی فکر کرده‌ايد چرا مردم آمريکا نسبت به اين همه ظلم و ستمی که دولتشان به مردم ديگر کشورها روا می‌دارد هيچ واکنشی نشان نمی‌دهند؟ آيا آن‌ها هم مثل دولت‌هايشان امپرياليست هستند؟ نه! آن‌ها هم مثل مردم بقيه دنيا آدمند و وجدان دارند. اما اگر شما هم شش ماه در ايالات متحده زندگی کنيد و در محاصره خبری انواع و اقسام شبکه‌های پرنفوذ بين‌المللی باشيد، واقعا باور خواهيد کرد که آمريکاييها فرشته نجات مردم دنيا هستند و اصلا چشم طمعی به نفت ندارند. واقعيت آن است که "افکار عمومی" مجموعه‌ی بزرگی از اذهان ساده و زودباوری است که استعداد فوق‌العاده‌ای در فراموشی دارند، و بيش از آن‌که به درستی و نادرستی خبر فکر کنند، به "ارزش‌های خبری" اهميت می‌دهند.

ما هم که يک نشريه خبر با تيراژ 50، 100، 150، فوقش 200 تا داريم، اگرچه اثر حرف‌مان به اندازه‌ی BBC، CNN يا Fox News نيست، اما بايد تلاش کنيم هرچند محدود، در جهت‌دهی به افکار آدم‌های دور و برمان موثر باشيم. ولی سعی نکنيم مانند آن شبکه‌ها خوانندگان را احمق بار بياوريم. به آن‌ها استدلال کردن را بياموزيم و اين‌که تحت تاثير تصاوير قرار نگيرند. نشريه‌تان را زيبا خلق کنيد، اما نه برای اين هدف که مطلبی به زور به خورد خواننده داده شود. با زيبايی نشريه فکر او روشن می‌شود تا بهتر تصميم بگيرد. دشمنان با سوار شدن بر جهل مردم توانسته‌اند حکومت خود را حفظ کنند، پس ما آگاهی بدهيم تا آن‌ها خلع سلاح شوند. ما وارثان پيامبری هستيم که کتاب و حکمت به مردم می‌آموزد.

سيد محمد عمادي

پ.ن: اين مطلب تقريبا چهار سال پيش توي نشريه صوراسرافيل ويژه جشنواره نشريات تجربي منتشر شده بود!!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:8 توسط حميدرضا جعفري |

خودش را فروخت!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دخترك فقير خودش را فروخت!

اي كاش من نبودم يا مي‌توانستم نباشم. اي كاش اصلا نمي‌فهميدم يا مي‌توانستم نفهمم. اي كاش مي‌توانستم ننويسم. مي‌توانستم مثل هزارها هزار مردي كه از كنار اين ماجرا عبور كردند عبور كنم.

ولي آن دخترك خودش را فروخت به همين راحتي!!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:3 توسط حميدرضا جعفري |