لطفا برای شنیدن صدای من که کلی چرت و پرت درباره یادگیری زبان انگلیسی بافتم روی لینک بالا کلیک کنید!!
لطفا فایل صوتی بالا را دانلود کرده و به صدای من گوش فرا دهید!
لطفا روی لینک بالا کلیک کرده، فایل صوتی را دانلود کرده و به صدای من گوش فرا دهید!
راستش از نوشتن خسته شدم. میخوام بیشتر حرف بزنم تا بنویسم!!
صدام خیلی بده خودم میدونم. ولی میخوام امسال تو وبلاگم فقط حرف بزنم!!
اگه خوشتون نیومد فحش ندید، خواهشا البته!!!![]()
زندگی همین چیزهاش دلچسبه. آه راستی براتون توضیح ندادم که چه اتفاق بزرگی برام افتاده. این روزها دارم تقریبا یک سالگی وبلاگم رو تماشا میکنم. البته من وبلاگ نویسی توی این وبلاگ رو از قبل تر شروع کردم ولی اتفاقاتی افتاد که فهمیدم من وبلاگ نویسی نمی کردم.. به هر حال نوشتن توی این وبلاگ صرفا برای این وبلاگ رو یک ساله که شروع کردم از خود اربیهشت 87.
توی این یک سال اتفاقات بزرگ و کوچکی برام افتاد. موفقیتها و شکستهای زیادی رو تجربه کردم. مهم نیست که کدوم هاش به این وبلاگ راه پیدا کردند و تو خواننده محترم از کدومهاش مطلع شدی. مهم اینه که تونستم دوام بیارم توی دنیای مجازی. خیلی از دوستان که نویسنده های خیلی بهتری از من هم هستند نتوانستند فضای غبار آلود و خاک گرفته و ساکن این فضای جدید رو تحمل کنند. خیلی وقتها که سری به وبم می زدم و دوباره به نوشته های قبلی بر می گشتم از خودم شرمنده میشدم.
دییشب داشتم توی جملات نیچه دنبال دلیلی برای زندگی میگشتم. من رو نیچه اینقدر مغرور کرد. حرفهای گندهتر از دهنش میزند. البته به نظر من نیچه هم آدم بزدلی بیشتر نبوده و فقط حرفهای که به مغزش خطور میکرده را مینوشته.
در این یکسال به بیشتر آنچه که استحقاقش را داشتم رسیدم. بله هرچه فکر میکنم میبینم آرزوی جدیدی ندارم!
آره آرزوی جدیدم این است که بمیرم!
مرگ در آغوش معشوقهای
یا روی نیمکتی
یا روی پشت بام خانهای
مرگ در شاعرانهترین حالت ممکن
در حال جمع کردن گل شقایق برای معشوقهام
برای رنگ کردن موهای مشکیاش
برای سرخ کردن لبهای هوسآلودش
برای سرخابی کردن گونههای بالا آمدهاش
آره مرگ در شاعرانهترین حالت ممکناش
این آخرین آرزوی این یکسالام است!!
يك نفر از ديار آينهها، سايهها را به كوچهها آورد
مهربان بود با گل و شبنم، عشق را همنشين دلها كرد
دسته دسته تمام غمها را، از نگاهم به آسمانها برد
مثل يك آشناي ديرينه، مثل يك دوست با دلم تا كرد
بغض و تنهايي و سكوتم را، عاشقانه او شكست يكروز
چشمهاي پر از نيازم را، چه صميمانه او تماشا كرد
يك نفر با نگاه باراني، شاعرانه به شهر ما آمد
در طلوع بهار عرفاني، غنچه عشق را شكوفا كرد